روح شاعر(برای زنده یاد مرید میرقاید)

روح شاعر(برای زنده یاد مرید میرقاید)

 

و در عید مردگان

فرود خواهی آمد

در استودانی زیبا

با کلام محض

بی رنگ هستی

و در آخرین چهارشنبه ی سال

آنگاه خواهی گفت

که در آنجا

گناهان کوچکت

بهشت خدا را

از تو دریغ نکرده بود!

 

شعری از لهراسب زنگنه در یاد مرید میرقاید

چاپ در ندای بهبهان

 

چند شعر از  زنده یاد مرید میرقاید

چند شعر از  زنده یاد مرید میرقاید

 

1

امسال

آفتابش  سمتِ دل نمي‌تابد

اين رودِ بي‌گدار تو را به كجا برده

 دور از من ؟

گفتم ؛ به خانه‌ي باد !

گفت؛ دستي كه ياد ما را بر آب مي‌نويسد

طنز ظريف آب را به گرداب مي‌كشد

خاموش بگذريم

بو كرده زخمِ عشق

در آفتابِ امسال ...

2

اِیستاده‌ام

در زيرِ بارِ ماتمِ دوشينه‌ي خويش

 زخمِ نِگاهِ‌ دشمنان كاري تر از پيش

خونِ كه را استرده‌اي   از پله‌هاي سردخانه

تا رونوشتِ‌فصلِ‌ ديگر

تاراج كرده دكه‌هاي گُلفروشي

حاشا

تا وقتِ ديگر

خوابيده خونِ عاشقان در پاي اين در

 اِیستاده‌ام

در زيرِ بارِ ماتمِ دوشينه‌ي خويش

زخمِ نگاهِ دشمنان  كاري تر از پيش !

3

شعر من  پرنده است

از بادها

فرمان نمی برد

چرا بمانم

تا  ماه از یادم برود!

 

حرفی از قلبم بیرون بیاور

بگذار

آسمان با رنج های من در آمیزد

قبل از آن که بگویم

دوستت دارم

مــــرده ام

و تو در تدارک قبری هستی

و به نیمه ای از عشق هم

اقدام کرده ای!

 

بگذار

 من و رنج های آسمان  درآمیزیم

چرا بمانم

تا عشق از یادم برود؟

 

4

من به تغییر شکل بادها بی اعتقادم

اجازه نمی دهم

هیچ دستی ستاره ام را بچیند

جز تو

که روزی در تمام آیینه ها تکرار می شود

 

وقتی تاریکی

از ابر و باد و مه و خورشید کنار رود

حرفی به زاینده رود خواهم سپرد

تا تو کنار کارون

برای من و شعر

  آسمانی دیگر بسازی!

5

شتاب کن

ابابیل ها خود را به خواب کلاغ ها زده اند

 و تقویم شبیه حروف ابجد ماه می سوزد

شتاب کن

پیراهن یادهای ما را باد با خود می برد

 و صدای  قلب بنفشه ها

دیر به فردا می رسد

شتاب کن

در هزاره های اساطیری

همه ی چراغ ها خاموشند

 و در این بارانداز

عشق

به رنگ بهار همسایه است!

شتاب کن

دیگر هیچ زنبقی

خواب های مرید را در هم نمی شکند!

شتاب کن

شتاب کن...

 

6

ما غریبه در جزیره ی جهان

سرنوشت آن ستاره ایم

که گمشده ست

 به راه کهکشان

پشت باور معلق زمین

ابر مرده ای به شانه های غول

می خزد

به عمق چاله ی سیاه دایره

 

زندگی

خارج از سلوک زاویه

مرده در ادیسه ی حیات

رنج این جهان هنوز

سایه می کند به روم فلسفه

در مدار خاک

پاسخ از گلی نمی رسد به لاله ی سوال

زله ی زحل

نگه نمی کند ز پشت پنجره

 

ما غریبه در جزیره ی جهان

سرنوشت آن ستاره ایم

که گمشده ست

 به راه کهکشان..........

 

26مرداد ماه  دومین سالگرد مرید میرقاید...

 

26مرداد ماه  دومین سالگرد مرید میرقاید

 

شتاب کن

ابابیل ها خود را به خواب کلاغ ها زده اند

 و تقویم شبیه حروف ابجد ماه می سوزد

شتاب کن

پیراهن یادهای ما را باد با خود می برد

 و صدای  قلب بنفشه ها

دیر به فردا می رسد

شتاب کن

در هزاره های اساطیری

همه ی چراغ ها خاموشند

 و در این بارانداز

عشق

به رنگ بهار همسایه است!

شتاب کن

دیگر هیچ زنبقی

خواب های مرید را در هم نمی شکند!

شتاب کن

شتاب کن...

 

 

تحليل آخرين شعر ميرقايد:

 

 

«عشق،شعر،رکسانا»

 

یکی بیاید

 

ماه را از روی پلک های من بردارد

 

می ترسم

 

می ترسم

 

می ترسم

 

درختان کرم خورده تبرشوند!

(25/5/1386پنج شنبه ساعت20)

 

 

 

خودآگاهی شاعر درزوایای تاریک-روشن ماه

 

این شعر درخشان ترین حماسه ی  میرقاید است.ماه در اینجا از هر دو سمت روشنائی و تاریکی مد نظرشاعر می باشد.آنجا که تصویر روشنائی ماه روی پلک های شاعر می افتد و خبر از نگرانی و آینده ی  درختان کرم خورده ای می دهد  که اگر تبر شوند چه فاجعه ای رخ خواهد داد! و مردم و جامعه به چه سرنوشتی دچار خواهند شد.گرچه ترس او ترس بیداری و هشیاری  و هشدار است نه ترس گریختن و پناه گرفتن... تکرار ترس در این شعر نگرانی از دنیای پر شر و شور است.از منظر دیگر تصویر تاریکی ماه روی پلک های شاعر را می گیرد، ولی در حین تاریکی مطلق  باز می بیند که فاجعه ای در راه خواهد بود. با توجه به پیشانی نویس شعر(عشق و شعر و رکسانا) در این نیمه ی  تاریکی بیشتر از نیمه ی روشنائی  نگرانی خود و شعر و رکسانا(دختر کوچک شاعر) است.زیرا گوئی  شاعر در تاریکی دید بهتری برای دیدن دارد. میرقاید از معدود شاعرانی بود که حضور مستمر در سرایش شعر  داشت ولی  برای  دوری از مطبوعات هم انگیزه خاص خود  را ارائه می داد!در این شعر با خوانش های متعدد متن روبرو هستیم.یک تعریف ساده از مرگ ارائه داده است.ترسی که مفهوم و محتوی نگرانی و اضطراب را به همراه دارد.در اینجا «کسی بیاید» جنبه کمک نیست بلکه در معنی ضمنی گوش فرا دادن و پیغام گرفتن به کار رفته است. زیرا در دنباله شعر از اتفاق های افتاده و نیفتاده سخن می گوید. میرقاید در زوایای تاریک –روشن ماه چه ها  دیده که   این طور ذهن مخاطب را  به چالش کشانده است؟به این شعر  علاوه بر امر شنیداری باید از لحاظ دیداری هم دقت کرد و همه ی جوانب شنیداری ودیداری و بصری را با  دقت نظر بررسی کرد.می ترسم ها هرچه پائین می آیند  فونت بزرگتر  می شود ،یعنی نگرانی های   عشق و شعر و رکسانا وسعت بیشتری پیدا می کنند. می ترسم های  ماضی استمراری و تکرار و استمرار در گفتن این  فعل  تاکید فراوان  در نگرانی است.  به طوری که مخاطب  برای همیشه   نگرانی  اش را حس می کند..میرقاید  با همین شعر کوتاه  و با می ترسم های «منِ شعری تمام  ناگفته های در گلو بیان کرده و ما را به چالش کشانده است.این همه حرف های نگفته  را در دو سه بند  بیان کرده است.که خواننده  از این بندها مفاهیم اجتماعی و فردی و معناها ی مضاعف شعری استباط می کند.این شعرعلاوه بر جنبه های مختلف شعری  وصیتی شاعرانه ،وصیتی  اجتماعی ووصیتی فردی و خانوادگی ...است. میرقاید شاعر موقعیت سرا بوده است!باید مخاطب  در موقعیت و احساس میرقاید باشد تا بفهمد چرا و به چه علت ومفهومی این شعر را بعد از چهار دهه شاعری گفته است؟! از شعر های چاپ شده و نشده اش پیداست که همیشه عرصه ی شعر محل مناسبی برای جولانگاه احساسی و نیازهای روحی و اجتماعی اش بوده است. گاه عاصی،گاه معترض،گاه مصلح،گاه شاعر شورانگیز...اوهمیشه  ازپیچدگیهای لفظی دوری می کند و جهان را با تمام پیچدگیهایش ساده فهم جلوه می دهد. زبان شعری ساده ولی پر محتوا نرم کار شاعر است و از لحاظ ساخت و لحن هم می توان آن را یک زمزمه ی درونی تلقی کرد. کاملا عینیت گراست و چه عظمت معما و محتوائی در این بند است.شعری پرز از دلتنگی...محصور می شوی وقتی به کنایه ی درختی که از ریشه کرم می کند می رسی.باید مکث کنی و با تامل بیشتر آن را بخوانی.چرا درخت؟!چرا تبر؟!پارادوکس هنری –ادبی زیبائی  بین تاریکی و روشنی،دیدن و ندیدن ایجاد شده... این شعر آن قدر قدرت مفهومی دارد که بدون واسطه جایگاه خود را پیدا می کند. به قول عین القضات همدانی( این شعر را چون آینه دان ) زیرا کلمات حقیقت دارند.میرقاید مرگ را در این شعر کوتاه پیش گوئی کرده است.گوئی  آن فرشته چهره نمایان کرد و به  شاعر الهام شده بود که به خواب خدا خواهد رفت. این شعر پر از  الهام و نشانه و تذکر است که بیانگر آن لحظه ی موعد می باشد. این دلالت بر خودآگاهی های شاعر است.اگر این روشنی و خود آگاهی شاعرانه نیست پس چگونه چند ساعت مانده به مرگ! پنج شنبه  این شعر را بگوئی و جمعه به ماورا پر بکشی و برای همیشه چشم بر روی زندگی و شعر و عشق ببندی؟! 

ادامه نوشته

آفتابِ‌ امسال...مرید میرقايد

 

آفتابِ‌ امسال...مرید میرقايد  

 

سالِ امسال

آفتابش به سمتِ دل نمي‌تابد

گفت : آري

گفتم : نه !

و گفت : اين رودِ بي‌گدار

تو را به كجا برده ، دور از من ؟

گفتم : به خانه‌ي باد !

گفت : دستي كه ياد ما را بر آب مي‌نويسد

طنز ظريف آب را به گرداب مي‌كشد

گفتم : خاموش بگذريم

بو كرده زخمِ عشق

در آفتابِ امسال ...

 

 

 

زخم کاری...مرید میرقاید

زخم کاری...مرید میرقاید

اِیستاده‌ام

در زيرِ بارِ ماتمِ دوشينه‌ي خويش

 زخمِ نِگاهِ‌ دشمنان كاري تر از پيش

خونِ كه را استرده‌اي   از پله‌هاي سردخانه

تا رونوشتِ‌فصلِ‌ ديگر

تاراج كرده

دكه‌هاي گُلفروشي

حاشا

تا وقتِ ديگر

خوابيده خونِ عاشقان در پاي اين در

حالا اِیستاده‌ام

در زيرِ بارِ ماتمِ دوشينه‌ي خويش

زخمِ نگاهِ دشمنان

كاري تر از پيش !

 

من و رنج های آسمان: مرید میرقاید

 من و رنج های آسمان:مرید میرقاید

 

شعر من  پرنده است

از بادها

فرمان نمی برد

چرا بمانم

تا  ماه از یادم برود!

 

حرفی از قلبم بیرون بیاور

بگذار

آسمان با رنج های من در آمیزد

قبل از آن که بگویم

دوستت دارم

مــــرده ام

و تو در تدارک قبری هستی

و به نیمه ای از عشق هم

اقدام کرده ای!

 

بگذار

 من و رنج های آسمان  درآمیزیم

چرا بمانم

تا عشق از یادم برود؟

گزین گوی ها ی میرقاید

                          

 

 

 

 

 

 

  گزین گویی هایی از مرید میرقاید:

 

                                   روزه داران رُخت منتظر ماه تواند...

 

نخست:

...کاری نکنیم که به قانون دل کسی بر بخورد،حرمت ها را نگه داریم،همیشه به مهربانی و همیشه به وفا فکر کنیم.یاری دهنده هم باشیم.ما تنها با صبر کردن نیست که از سنگ لعل می سازیم،ما باید دامنه مهربانی را گسترده تر کنیم،هدف و آرزوی من این است.زیبایی در مهربانی است، اما این زیبایی و مهربانی را چگونه باید جستجو کنیم؟ تابع انتظارات روزمره نباشیم .یادمان باشد این روزها گذرانند و این لحظات...هر زمان ممکن است به عللی تحصیل ما،شغل ما،محل کار ما تغییر کند،این آدم ها بروند و آدم های دیگر بیایند.باید کاری کنیم که از هم خاطره ی بدی برجا نگذاریم!نباید باری به جهت باشیم...

دوم:

می گویند؛یکی  گوسفند می دزدید و می برد و سرش را می برید و نذر قربانی می کرد و گوسفند دزدیده شده را بین مردم تقسیم می کرد؛گفتند: این چه کاری است که آن را دزدیدی و آن را بین فقرا و آدم های دردمند و فقیر تقسیم می کنی؟ گفت: گناه دزدیدن به ثواب قربانی کردن به در؛تازه کله پاچه اش برای خودم مانده است؟!

پس ما نباید از زندگی و روز مرگی این طوری خود را توجیه کنیم...اعمال ما و رفتار ما در ارتباط با کار ورفاقت.... از این طریق باشد.

 

سوم:

زیبایی مهر و محبت در نظرم والاست.مثل پروانه ای که خود را به شعله ی شمع می زند تا پرهایش بسوزد،من همیشه پروانه وار عمل می کنم...

 

چهارم:

....دروغ مثل سرطان است،همه ی خوبی ها و صداقت ها را از بین می برد؟ دروغ  آدم را دچار بیماری می کند!جنس دروغ فا سد کننده ی روح و اخلاق انسان است.ای کاش انسان هر وقت می خواست دروغ بگوید،زبانش بند می آمد و یک چیز خدادادی می شد که روی ارکانیزم بدنش اکنشی بوجود می آمد و  واژه دروغ  برای همیشه نابود می شد و از ذهن و زبان آدمی رخت بر می بست.

 

بام ایوان کسری

بام ایوان کسری: مرید میرقاید

تو را از طنین صدایت

که می آید از بیستون

که می آید از بام ایوان کسری

تو را می شناسم

تو را از نخستین عروج و تولد

به ایام نوسالگی ها

تو را از سفرهای دور و دراز

به بال عقابان ارابه ی کی

تو را از بلوغ و شکفتن

تو را از بخارا

تو را از طلوعی که تابیده از سوسن و پانته آ

دراین برکه ی خشک

به این ماهی حلقه در گوش

تو ای ایزد آب

تو را از طنین صدایت...

تو را می شناسم.

 از طراحی های میرقاید

 

 

 

 

از طرح های میرقاید شاعر

 

 

 

 

 

 

 

مرگ شیر اوژن از دفتر شعر سوگینه های شوشان

 

مرید میرقاید

 

مرگِ شير اوژن(مرید میرقاید)

 

پَرنيان  خار شده

بر جسدِ «شيراوژن»

دست آزيده به اوراقِ «اوستا» وُ به «زند»

به فرِ آينه‌ي فخر بياورده گزند

 

بزنيم طبل

و بگوئيم  هي داد

دست اهريمن جادو

به ايران مرساد !

 

اي دماوند گران است به تو

 اين غل و بند

ژاله ها مي‌چكد از ابر بلند

دخت ايران

 امروز ماهتابي است شكوخنده

به البرز و «اولمپ»

یادمان میرقاید در ندای بهبهان

 یادمان میرقاید

یادمان مرید میرقاید

در «ندای بهبهان شماره 132» شنبه 20 مهرماه 1387

با آثاری از:

جناب آقای حسین نجفیان

جناب آقای محمد علی شیرعلی زاده

جناب آقای کاووس قلی گله

جناب آقای محمد باقری

جناب آقای غلام حسین بابادی

جناب آقای امیر محمدی

جناب آقای یارمحمد اسدپور

جناب آقای سید هابیل موسوی

و اندوه یادی از دوستان سرمسجد

و....................

و چاپ شعر های ماندگار« مسجدسلیمان»

و« هزار و یک»

 

برای مرید میرقاید در سالگرد سوگ او(حسین نجفیان)

...

آهوان

پوزه در باد دارند ز بیم پلنگان

و آهوی رمیده ی من

در کدامین سوی باد می جوید

پلنگ زخمی دل تنگی ام را

هزاران پرنده در من آرمیده اند

با بال و پری ریخته در چهار سوی باد

و دستت بوی پلنگان خسته را

به باد داد

تا بر گرده ی سوخته دامنی

آهوان بگریند بر پلنگان فراموشی!

 

خانه تکانی در شعرِ نشریات: مرید میرقاید

  

 

خانه تکانی در شعرِ نشریات: مرید میرقاید

 

سال هاست که به بعضی از نشریات و مجلات فرهنگی؛ادبی ما شیوه ها و روش های غلط و دلبخواهی راه پیدا کرده است.

یک نمونه بارز و مشخصِ آن؛ در زمینه ی شعر و چاپِ شعر است. امروزه چهره و سیمای شعر نو واصیل فارسی با رواج انواع شعر گونه ها و اشعار بدلی و تقلبی در پاره ای از این نشریات، مسخ و مخدوش شده و نااهلان و راه  گم کرده های هنر،بانقیضه سازی و شبیه سازی مصنوعی همواره و همه جا ،شعررا به صورت هنری ساده و آسان جلوه می دهند.

همین نشریات ،بدون کمترین احساس مسئولیت و دور اندیشی،هر رطب و یابسی را به گمان شعر ،چاپ می کنند. غافل از آن که« هر گردی گردو نیست !  و یا  هر چیزی که بدرخشد ،طلا نیست ! »باری این سهل انگاری که در مواردی باید گفت :«خرابکاری »در شعر امروز،هم چنان ادامه دارد .

باندبازی و رفیق نوازی ورواج شعر شاعر مآبانه سفارشی،به دور ازتعهد فرهنگی و انتخاب دقیق و درست ،جا رابه اشعار سنجیده و موثر و مردمی تنگ نموده است .

جالب است که این فضا در نقد بعضی از منتقدین شعر  امروز هم به عنون تجربه های نو و کشف راه های تازه توجیه می شود .و صد البته ین حقیقت شعر و نقد راستین شعر امروز نیست . به نوعی لاپوشی و توجیه ضعف پاره ای از یاران شاعر است . به قول حافظ:

               -حدیث مدعیان و خیالِ همکا ران-همان حکایت زردوز و بوریا بافست !

حال نظر این قلم این است که به عنوان بخش کوچکی از آسیب شناسی شعر ،با کندوکاو جدی و بازنگری دقیق تر به صفحات شعر نشریات ا مرزوهراز گاهی به عیار سنجی و نقد و داوری اشعارچاپ شده بپردازیم . شاید تامل و بازیابی بی غرضانه و جدی تر ،به دریافت و بازیافت شعر واقعی و اصیل در شعر جوان امروز کمک و مساعدت نماید .

به این ترتیب ،چه بسا که مسئولین صفحات شعر نشریات آ گاهی یافته و دریابند حاصل انتخاب شعری آنان،سرانجام مورد نقد و داوری واقع می شود . باشد که از چاپ ا شعار کم مایه و سفارشی و تقلبی ممانعت به عمل آید .

زمانی که در سرمقاله جلد اول نشریه «نافه »بخوانی که خانم «ناهید توسلی»پس ازسال دوندگی و ایستادگی،و با رنج فرا وان بالا رفتن از پله های معاونت مطبوعاتی وزارت فرهنگ...آخر موفق به گرفتن امتیاز این نشریه گردیده ،بی اختیار دلت می گیرد . و به یاد می  آوری که این رنج و مرا رت ها ،هموا ره در این جا تاوان عشق به ادب و هنر و تعهدبه کار فرهنگی است .ولی آیا آن شاعر جوانی که شعر می سراید ،و آن منتقدی که در «نافه »قلم می زند ،لحظه ای به این رنج ها و مرارت ها اندیشه می کند؟!

و اما بعد ...از نشریه «نافه »تا زمان این نقد و بازنگری یعنی در طول 12ماه ،12شماره در 5جلد (به شیوه چند شماره در یک جلد)انتشار یافته است . جالب است که «نافه »در این 12شماره ،صفحات شعرش را مجدود به فضائی تنگ و معدود نکرده ا . اگر چه در انتخاب و چاپ اشعار رسیده ،قدری دست و دل بازی به خرج داده و تقریباهر شعر رسیده به نشریه را چاپ کرده،همین که در  دام بسته بندی ها و دسته بندی های رایج و معمول نیفتاده ،کارش شایسته و مطلوب است .

در این 12شماره «نافه »مجموعا102شعر از 81شاعر به چاپ رسیده است  .منهای اشعار بز رگانی چون شاملو ،شفیعی کدکنی و مشیری که بررسی و نقد شعرشان در این مختصر نمی گنجد ،به نظر من از مجموع 81شاعر دیگر فقظ اشعار 12شاعر ،ارزش و قابلیت بازخوانی دارد.

(منوچهر آتشی جواد مجابی-منصور اوجی عمران صلاحی بیژن نجدی محمد باقر کلاهی اهری-ثریا داودی حموله فرهاد عابدینی کیان وش شمس اسحاق حسین فرخی حسین مهکام شیرین حسینی ...)و سایر اشعار چاپ شده به وضوح فرآوده شبیه سازی های رایج است . به همین خاطر ،نه فقط موثر و تازه نیستند ،بلکه بعضی دچا رضعف تالیف هستند.

حال لازم است به طرح و اجمال و من باب مزید تاکید ،از ا شعار این 12شاعر یاد شود :

*«منوچهر آتشی»ازنسل بزرگان شعر معاصر است . ولی او در شعر »تاریخ کولی»خود هیچ نشانی از آن سالهای د ور ،سالهای شکوهمندی شعرش به دست نمی دهد . و این شعر فاقد شاخص های ساختاری شعر این شاعر است :

-مرا کابلی هم می توانی بخو انی/و چنین که خواندی/خواهی دانست /که چه می خو انم و چرا می خوا نم ؟ جلد 1شماره (1و 2)

آری:«آوازه خوان ،نه آواز!» البته خواننده می داند که شاعر چه خو انده و چرا خوا نده است .

ولی شاعر هم ،باید بداند که متن زیبا و پیام ا نسانی –تاریخی شعرش،قربانی ضعف تالیف و شتابزدگی برای چا پ شعر شده است :

-من دیگ های سیاه را سفید کردم/تا تو نان خورش رنگین در آنها بپزی/من رویگرانم را به سلطنت رساندم /تا اورنگ تبارم را از خلیفه بگیرند...همان ،جلد 1شماره (1و2)

*«جواد مجابی»در شعرش،داستان می نویسد و د رداستان ،شعر تکلیف اش با قلم و طبع روان اش ،روشن نیست . با  ا» همه تجربه و دانش و اندیشه ،یگانه شاعری است که نه شعر بد سروده ،و نه شعر خوب!

-سگ سفید را به گردش می برد هر روز /پنجره ها و راه ها به آن دو که آرام پیر می شوند /عادت دارند...جلد 4شماره (8و 9و 10)

*«منصور اوجی»با دست پر و ذهن خلاق خود ،ا زجمله شاعرانی بوده است که روزگاری دراوج بود.او،با شعرزیبای خود،همیشه مقلد طبع وسرشت خویش است:

-این است رمزهستی/این است رازگل...اما...اورادچهار فصل سال من این است:/ -تو گم شدی/چون شبنم شبانه ای درباغ سرخ گل/وخنجری قدیمی /درقبل من! / جلد2شماره(3و4)

«اوجی»امروزه دیگرسازش کوک نیست.گاهی حتا می بینیم که شعرخودش راتکرارنمی کند.آیادارد نفس تازه می کند؟

*«عمران صلاحی»صاحب اندیشه ومعرفت درشعروشاعری ست.به جهت پرهیزاز جنحال وشهرت ژورنالیستی،تابه حال به حق شناخته نشده است:

-زیرپل/پرده-پرده آب می ریزدسنگ/درکنار پرده ها پروانه ها چرخان...جلد4شماره(8و9و10)

«صلاحی »می داندکه شعرخوب مانند نطفه بستن مروارید دریک صدف است.لذت ارزش درنگ وسکوت رادررسم الخط شعر-شاعری به درستی می فهمد:

-زنبق ونرگس،بنفشه،مریم وسنبل/درمیان جعبه هاب کوچک چوبی/من که ازدورآمدم،می بینم اینهارا آنکه نزدیک است،اینهارانمی بیند...همان جلد شماره(8و9و10)

*«بیژن نجدی»کاشف صداهای تازه ومعناهای نوین است.او،به زندگی در شعرخود پیوست:

-هیچ کس باورنمی کند که من پسرعموی شپیدارم/باورنمی کند مه از موهایم صدای کمانچه می ریزد/ جلد4شماره (8و9و10)

*«محمدباقر کلاهی اهری»سعی می کند که به لحاظ حس وادراک لحظه های شاعرانه متفاوت بازبان وفضای شعردیگران باشد.ولی به جهت تالیف،گاهی به ورطه تصنع وسرودن»جملات قصار»می گراید:

-گلخانه ای که فرشته ها خالی کنند/غولها اجاره می کنند...جلد1شماره(1و2)

*«ثریا داودی حموله»درشعر»دوزخ»اش،احساس وعظوفت پاک شاعرانه راجایگزین قواعد وصنایع شعرنموده است.درتلفیق وترکیب زبان شعر ونمادهای اسطوره درفرهنگ،موفق است:

-نه به کرشمه های رودابه/رستمی می روید/نه دیگر/ آسیاب به حسرت کودکان می چرخد...جلد5شماره(11و12)

شعر«ثریا داودی حموله»سوگوار ارش های تباه شده وحماسه های از یادرفته است.شعرجوان امروز باید به درخشش شعرش درآینده امیدوارباشد:

-دوزخی نشسته/میان رویا هامان/شهرزاد عرق ریز قصه های نیامده است/درگلوی کدام بهار نشسته ای؟...همان جلد5 شماره(11و12)

*«فرهاد عابدینی» شاعر معنا ها ودریافت های بارز وشفاف است .علی رغم چند دهه تجربه در شعر،هنوز سکوی پرش شعرش را نیافته است.با این حال،شعرش به دل می نشیند:

-چراغ وآینه تا بامداد/روشن بود/ودردرون من خسته دل کسی نمی خواند/وازچکاوک غمگین وتردآوازش /تمام پنجره های امید می شد باز...جلد2شماره(3و4)

*«کیان وش شمس اسحاق»روزگاری شمسه ی شعرش همه جا می تابید.او مثل «عایدینی»تجربه نسبتا دورودرازی دارد.ولی هنوز تکلیف شعرش مشخص نیست.چرادوباره،فانوس شعرخودرابرنمی افروزد؟

-آخرچگونه برزافروزد/فانوس نوبهار/شعله های سرخ بهاران را/جلد1شماره(1و2)

*شعر«حسین فرخی»دچار مشگل بازنویسی وپرداخت نشدگی است.می توانست شعرزیبایی باشد:

-وبه ناگاه چه بارانی/می شویدتاریکی را/درآینه زنی رامی نشاند به شکل نارنج /تادردستانت بیفتد...جلد5شماره(11و12)

*شعر«حسین مهکام»با عنوان «زخم انار»شعری با تصاویر درهم تنیده وتودرتو است:

بر جراحت رویایت/ طنین گامهائی اگر بود/ بر تصویر مه گرفته من جلد 5 شماره(11و 12)

*«شیرین حسینی» در ویژه نامه شاملو جلد 2 شماره(3 و 4) شعر کوتاه و موثری دارد. اندیشه و عاطفه ای سرشته شده با ادراک درد و کشف  زیبائی های طبیعت و انسان:

حالا می فهمم/ آب این همه اقیانوس/بیهوده نشده است/ امشب تمام آب های جهان/ از شرجی چشم های تو می گذرد...

حرف آخر این که در شعر امروز فارسی کسب آوازه و شهرت چند روزه و چند ساله راه به دهی ندارد. زمانه همیشه شاعران بزرگ را بزرگ تر و شاعران و سخن پیشگان کوچک را کوچکتر میکند. آیا شبیه سازان و راه گم کرده های شعر امروز به این نکته واقف هستند؟!

                                          مرید میرقاید...ماهنامه ادبی فرهنگی اجتماعی نافه 1384

 

شعر مسجدسلیمان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شعری منتشر نشده ای از مرید میرقاید

از دفتر سوگینه های شوشان

 

 

 

مسجد سليمان

زير تيغِ آفتاب

ايستاده‌ايم به بحث و گفتگو

پير مرد

به قول گفتني

سفره‌ي دلش پيشِ هر كسي وا نمي‌شود

پيرمرد دوباره گفت

ما جماعتِ قديمِ بازنشسته‌ها

روز پنجشنبه ها مي‌رويم سرِ مزارِ نفت

روي قبرِ كارخانه‌ها

خون ما همه به گردن همين اداره‌ها

او زمان آقاكارمون همین «اَداره» بيد

دود و دَّم

فقط «تِتِن»

و يا «جِگاره» بيد

ئي قدركفن گرون نَبيد

هيچ بنده‌ئي گرفتِ گيرِ «نون» نَبيد

او زمان آقا هيچ فعله ئي

بي اَجازه سر نمي‌كشيد به باغ و «بَّنگله»

هيچ كارگر پا زيادتر از گليم خود

بدر نمي‌كشيد

در همه اداره ها دزد هم آبرو نداشت

روزگار آقا چرا عوض شده ؟

با همه گذشتِ سالها

پيرمرد هنوز بوي تُند نفت مي‌دهد

و روز پنجشنبه‌هامي‌رود

سرِ مزارِ نفت

روي قبرِ كارخانه ها

او سكوت مي‌كند

و من در سكوتِ خودغرق مي‌شوم

آتشِ نگاهِ پيرمَّرد

گُر گرفته تا زبانه هاي آتشِ «مكينه» ها

من نگاه مي‌كنم به چاهِ نمره يك

و نگاه مي‌كنم به سوي تپه‌ها و دره‌ها

در محله‌ها

بشكه‌هاي آبِ روي بامها خالي است

آبِ اندكي

براي غسلِ مرده نيست

ما دو تا نفر

ايستاده‌ايم به بحث و گفتگو

بار روزگار او شانه ی من است

پیرمرد به من نگفت

پا برهنه هاي كويِ «پشت بُرج»

پا نمي‌كشند به كوچه‌باغِ «سي‌ برنج»

ساكنانِ خوبِ «ريل وي»

پس چرا حَسد نمي‌برند

به خطِ آهنِ سراسري

او به من نگفت

بعد از آن همه گذشتِ سالها

بچه هاي برزنِ «كلانتري»

پس چه گونه وقتِ عيد

گل بچيند از حياطِ «بَنگله»

او به من نگفت

بابتِ فروشِ بوسه در محله‌ي «بي‌بي نساء»

روي قحبه‌هاي «شهر نو» سياه

چپ‌ترين جوانِ شهرِ ما

مشترك شده به عكس لُخت و لوله‌ي دوا

گَندِ تك تكِ محله ها

ره باز كرده است به كوچه‌ها

آن طرف تر از نگاهِ ما

غلّه هاي سبز

قد كشيده‌اند تا غبارِ مصريِ ملخ

برقِ داس يا كه سعيِ برزگر

حاصلش براي جشنِ گندم و ترانه

نيست نثار كوچه ها...

 

توضیحات:

- چاه نمره یک: اولین چاه کشف شده در خاورمیانه در سال 1287 در مسجدسلیمان

- اداره: منظور می نافیس یا اداره ی شرکت نفت مسجد سلیمان است.

- پشت برج، سی برنج،ریل وی، کلانتری از محله های مسجد سلیمان و بنگه(خانه های در دوران کشف نفت که محل استقرار خانواده های انگلیسی بود مانند پنج بنگله یا هشت بنگله که اطرافشان پر از گیاه و گل و درخت بود که در محله های دیگر کمتر وجود داشت. که افراد دیگر بدون اجازه حق ورود به این مکان ها را نداشتند و اگرنه تنبیه می شدند!)

یک سال گذشت

 

ياد و نام مريد ميرقايد در 27 تيرماه 1367 در اداره ارشاد مسجدسليمان با حضور خانواده ايشان و عده كثيري از شاعران و نويسندگان خوزستان برگذار شد.

پس از قرائت قرآن توسط یکی از قاریان برجسته شهرستان و سلام و صلوات بر محمد و آل اش(ص) و روح بلند شاعر پرنوشته ها مراسم آغاز شد...در اين گرامي داشت

جناب آقاي داريوش باقر فر اين رياست محترم ارشاد شهرستان مسجدسليمان ياد و نام ميرقايد را گرامي داشت و گفت: هنرمند هرگز نمي ميرد و ما بايد به حال خود تاسف بخوريم كه مهجور افتاده ايم همچنين با اشاره به ادبيات بومي ميرقايد را يكي از شاعراني معرفي كرد كه در راه اعتلاي فرهنگ بختياري تلاش بسيار كرده است....در آخر متذكر شد كه بيا ييد قدر يكديگر را در حيات هم بدانيم.

دختر ميرقايد از زندگي هنري و ادبي پدر صحبت كرد و با غم و اندوه فراوان شخصيت پدر را توصيف نمود.وي گفت: يك لحظه با پدر بودن براي ما خاطره است. او به روياهايش خيلي توجه مي كرد.پدر هميشه به استقبال كارهاي نامنتظره مي رفت... پدر سخنور قابلي بود در حين جدي بودن روحيه اي طنز گرا داشت اما بسيار لطيف و شاعرانه با هر مسئله اي برخورد مي كردشعرهاي پدر بيانگر حقايق اطراف او بودند....زندگي پدر خيلي خيلي شفاف بود و او چيزي براي پنهان كردن نداشت. پدرم ناملايمات زيادي را تحمل كرد ...

جائي كه دست به دل نمي كند ياري

اي چشم داغدار!

تنها به گريه ره داري

برگرد اي مرد

زلال آبي آب

به رودي نمي شود پيدا

مگر كه بال عشق تنيده است در اين جا

اي چشم داغدار!

دل كي كنم ز تو؟

كه بال عشق دريده است در هر جا

هي هات....هي هات

ركسانا دختر شاعر از پدر مي گويد: شاعري را از پدر به ميراث دارد...زيبائي حس غريب شعرسرائي را او به من و من به شما و تمام كساني كه دوستشان دارم تقديم مي كنم چرا كه زندگي بي واهمه در پس طپش قلب لحظه ها در گذر است و آن چه در پي اين عبور مي ماند لحظه ايست كه خود نامش زندگيست...لحظاتي كه در كنار هم در اين دنياي فاني نغمه ي يكي بودن را مي سرائيم و در ترنم باران احساتمان حديث قطره هاي را بر جاري آب روان زمزمه مي كنيم....و بعد تكه هاي از شعرهاي پدر را لابلاي اشعار خود خواند:... در اين زنده زشتي ملالي ندارم به جز دوري تو...تو يگانه غزلجاي هر كهكشاني...من طلوع تو را كي ببينم...يارمحمد اسدپور شاعر هم از ميرقايد سخن گفت: ميرقايد پدري نمونه بود... از كدام شخصيت هنري ايشان بگويم.او چند بعدي بود. ميرقايد شاعر...ميرقايد نقاش...ميرقايد فيلم نامه نويس...ميرقايد محقق....ميرقايد نقاد... و شعري كه در غم و اندوه شاعر سروده بود با اندوه فراوان خواند.جناب آقاي شير عليزاده با دريغا گوئي از ميرقايد ياد كرد و گفت: خداوند در زير عرش گنجينه اي دارد و كليد اين گنجينه زبان شعر است ...و مريد ميرقايد اين گنجينه را داشت....ميرقايد با نقاشي شروع كرد بدون اين كه به كلاس آموزشي برود و شعر از مادرش گرامي اش به ارث برد. او عصيانگري قابل تحمل بود و هميشه حقيقت را مي گفت حتي اگر به ضررش تمام مي شد. ميرقايد تاوان زيادي در دوران حيات خود پرداخت...

اميد حلالي هم پشت تريبون قرار گرفت و از خاطرات خود با ميرقايد گفت:..قرار بود با ميرقايد يك فيلم نامه كار كنيم و به اجرا در آوريم ... همچنين از قرابت واژه گاني شعر خود با ميرقايد سخن گفت و نمونه آورد... و شعري كه در ياد و نام او سروده بود براي حضار خواند.

ثريا داودي حموله هم در اين مراسم از شعر واقعي و شاعر واقعي سخن گفت وچند بند از شعر گويشي چكيلا ( مَر اِبُو) را خواند و گفت:

مرید میرقاید اسطوره ی خود ساخته ای بود که مخاطبانش باید مثل او ساده و بی آلایش باشند تا به کنه ذهن و زبانش پی ببرند.... میرقاید خسته را باید در شعرهایش جستجو کرد. او فارغ از همه ی ستایشگران بود و اعتقاد معصومانه ای به شعر و ادبیات داشت. او می خواست جهان را از نو روایت کنند.و هیچگاه از اعتراف نمی ترسید...میرقاید نوستالژی خاصی برای بیان احساساتش داشت ؛در « چُکیلا» و « پرنوشته ها » با فرم و بدعت منحصر به فرد می خواست قواعد شعر وقواعد این جهانی را در هم بریزد.«شعر هزار و یک» میرقاید پر از عاطفه و مهر و باورهای قومی و شاهکار ادبیات بومی و آخرین شعر« عشق شعر رکسانا» که معصومیتی خاص از الهام و شهود که مرگ را اعلام می کند. اگر کسی به کنه و ذات این اشعار پی ببرد بی درنگ به گریه می افتد .میرقاید آدمی را به تفکر وا می دارد... میرقاید هیچ گاه حکایت گر نبود ولی همه حکایت او می کنند. .... اوخوش فکر و خوش مشرب و زیبا اندیش بود خیلی از دوستانش هنوز رفتنش را باور نمی کنند... با سعه صدر و راز داری و اخلاق عاشقانه ها ی همه ی کاینات با او بود که از هر که می شنویم نامکرر است....من هیچگاه مرید میرقاید را ندیدم ولی برادر و عمویم او را پرومته در زنجیری می دانند که دنیا تحمل احساسات و خوبیهای او را نداشت...

همچنين در اين مراسم شاعراني چون بهنود بهادری؛ سعيد آژده؛ آرمان موری احمدی؛شجاع گل ملايري؛جليلي؛ بهرامی؛مرادی؛رضائی؛ زمان پور؛ كارگر... اشعار خود را خواندند و ياد و نام شاعر پرنوشته ها را گرامي داشتند.

همچنين در اين گرامي داشت عكس هائي از شاعر كه در كار تئاتر و نمايشنامه مي كرد پخش شد و سي دي صداي شاعر پرنوشته ها مرتب از سالن ارشاد مسجدسليمان پخش مي شد...

 

عکس قبر شاعر

 

 

 

 

 ۲۷ تیرماه ۱۳۸۷در قبرستان چهاربیشه مسجدسلیمان  یاد و نام مرید میرقایدرا گرامی می داریم. 

 

 

 

كوچه  ها را غم بي مردي كشت!!

 

 

 

شعر وعكس شاعر

 

 

 

 

آفتاب رخ تو كورم كرد

 

عكس وشعر شاعر

 

 

 

 

 

 

 

مگر رحمتی از جانب پروردگارت

به حقیقت

که بخشش او بر تو بزرگ است.سوره اسرا آیه ۸۷

 

 

 

 

 

 

 

 

به اولین قبر چهاربیشه که رسیدی

 

شاعری را به خاطر بیاور

 

که سلامش

 

میان  آفتاب گردان ها مانده است.

 

 

 

تحليل آخرين شعر ميرقايد:

 

 

«عشق،شعر،رکسانا»

 

یکی بیاید

 

ماه را از روی پلک های من بردارد

 

می ترسم

 

می ترسم

 

می ترسم

 

درختان کرم خورده تبرشوند!

(25/5/1386پنج شنبه ساعت20)

 

 

 

خودآگاهی شاعر درزوایای تاریک-روشن ماه

 

این شعر درخشان ترین حماسه ی  میرقاید است.ماه در اینجا از هر دو سمت روشنائی و تاریکی مد نظرشاعر می باشد.آنجا که تصویر روشنائی ماه روی پلک های شاعر می افتد و خبر از نگرانی و آینده ی  درختان کرم خورده ای می دهد  که اگر تبر شوند چه فاجعه ای رخ خواهد داد! و مردم و جامعه به چه سرنوشتی دچار خواهند شد.گرچه ترس او ترس بیداری و هشیاری  و هشدار است نه ترس گریختن و پناه گرفتن... تکرار ترس در این شعر نگرانی از دنیای پر شر و شور است.از منظر دیگر تصویر تاریکی ماه روی پلک های شاعر را می گیرد، ولی در حین تاریکی مطلق  باز می بیند که فاجعه ای در راه خواهد بود. با توجه به پیشانی نویس شعر(عشق و شعر و رکسانا) در این نیمه ی  تاریکی بیشتر از نیمه ی روشنائی  نگرانی خود و شعر و رکسانا(دختر کوچک شاعر) است.زیرا گوئی  شاعر در تاریکی دید بهتری برای دیدن دارد. میرقاید از معدود شاعرانی بود که حضور مستمر در سرایش شعر  داشت ولی  برای  دوری از مطبوعات هم انگیزه خاص خود  را ارائه می داد!در این شعر با خوانش های متعدد متن روبرو هستیم.یک تعریف ساده از مرگ ارائه داده است.ترسی که مفهوم و محتوی نگرانی و اضطراب را به همراه دارد.در اینجا «کسی بیاید» جنبه کمک نیست بلکه در معنی ضمنی گوش فرا دادن و پیغام گرفتن به کار رفته است. زیرا در دنباله شعر از اتفاق های افتاده و نیفتاده سخن می گوید. میرقاید در زوایای تاریک روشن ماه چه ها  دیده که   این طور ذهن مخاطب را  به چالش کشانده است؟به این شعر  علاوه بر امر شنیداری باید از لحاظ دیداری هم دقت کرد و همه ی جوانب شنیداری ودیداری و بصری را با  دقت نظر بررسی کرد.می ترسم ها هرچه پائین می آیند  فونت بزرگتر  می شود ،یعنی نگرانی های   عشق و شعر و رکسانا وسعت بیشتری پیدا می کنند. می ترسم های  ماضی استمراری و تکرار و استمرار در گفتن این  فعل  تاکید فراوان  در نگرانی است.  به طوری که مخاطب  برای همیشه   نگرانی  اش را حس می کند..میرقاید  با همین شعر کوتاه  و با می ترسم های «منِ شعری تمام  ناگفته های در گلو بیان کرده و ما را به چالش کشانده است.این همه حرف های نگفته  را در دو سه بند  بیان کرده است.که خواننده  از این بندها مفاهیم اجتماعی و فردی و معناها ی مضاعف شعری استباط می کند.این شعرعلاوه بر جنبه های مختلف شعری  وصیتی شاعرانه ،وصیتی  اجتماعی ووصیتی فردی و خانوادگی ...است. میرقاید شاعر موقعیت سرا بوده است!باید مخاطب  در موقعیت و احساس میرقاید باشد تا بفهمد چرا و به چه علت ومفهومی این شعر را بعد از چهار دهه شاعری گفته است؟! از شعر های چاپ شده و نشده اش پیداست که همیشه عرصه ی شعر محل مناسبی برای جولانگاه احساسی و نیازهای روحی و اجتماعی اش بوده است. گاه عاصی،گاه معترض،گاه مصلح،گاه شاعر شورانگیز...اوهمیشه  ازپیچدگیهای لفظی دوری می کند و جهان را با تمام پیچدگیهایش ساده فهم جلوه می دهد. زبان شعری ساده ولی پر محتوا نرم کار شاعر است و از لحاظ ساخت و لحن هم می توان آن را یک زمزمه ی درونی تلقی کرد. کاملا عینیت گراست و چه عظمت معما و محتوائی در این بند است.شعری پرز از دلتنگی...محصور می شوی وقتی به کنایه ی درختی که از ریشه کرم می کند می رسی.باید مکث کنی و با تامل بیشتر آن را بخوانی.چرا درخت؟!چرا تبر؟!پارادوکس هنری ادبی زیبائی  بین تاریکی و روشنی،دیدن و ندیدن ایجاد شده... این شعر آن قدر قدرت مفهومی دارد که بدون واسطه جایگاه خود را پیدا می کند. به قول عین القضات همدانی( این شعر را چون آینه دان ) زیرا کلمات حقیقت دارند.میرقاید مرگ را در این شعر کوتاه پیش گوئی کرده است.گوئی  آن فرشته چهره نمایان کرد و به  شاعر الهام شده بود که به خواب خدا خواهد رفت. این شعر پر از  الهام و نشانه و تذکر است که بیانگر آن لحظه ی موعد می باشد. این دلالت بر خودآگاهی های شاعر است.اگر این روشنی و خود آگاهی شاعرانه نیست پس چگونه چند ساعت مانده به مرگ!!! پنج شنبه  این شعر را بگوئی و جمعه به ماورا پر بکشی و برای همیشه چشم بر روی زندگی و شعر و عشق ببندی؟! 

 

 

 

 

 

 

شتاب کن

 

(از نقاشی های مرید میرقاید شاعر)

شتاب کن

ابابیل ها خود را به خواب کلاغ ها زده اند

 و تقویم شبیه حروف ابجد ماه می سوزد

شتاب کن

پیراهن یادهای ما را باد با خود می برد

 و صدای  قلب بنفشه ها

دیر به فردا می رسد

شتاب کن

در هزاره های اساطیری

همه ی چراغ ها خاموشند

 و در این بارانداز

عشق

به رنگ بهار همسایه است!

شتاب کن

دیگر هیچ زنبقی

خواب های مرید را در هم نمی شکند!

شتاب کن

شتاب کن...

 

مرید میرقاید ۲۵/۱۰/۱۳۸۵

   ...برای دیدن نقاشی های میرقاید ادامه ی مطلب را کلیک کنید.

ادامه نوشته

شعری از سوگینه های شوشان

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ایرانشهر

 

عقیقِ تَرِ گونه ی ایزدِ آب

 

که عاج وُ صدف

 

هشته بر خاره ی سنگ و فیروزه ی رنگ!

 

در این پرهزاره

 

خداآفرینی که گردون

 

بگردیده از خون وُ چرخ وُ چَه آسیابش

 

به نقشی که باقی ست

 

 بر بی ستون ها

 

تو ای ایزدِ آب

 

تو را دوست دارم

 

مرید میرقاید(از مجموعه سوگینه های شوشان)

 

چاپ در ماهنامه ی گیله وا شماره 69 سال 82

 

 

اولین قبر چهاربیشه

شعر خوانی مرید میرقاید در سال 54 13در مسجدسلیمان

 

 

 

وقتی شاعری می میرد

 

فرشته ها

 

او را به نام کوچک خود صدا می زنند

 

مبادا

 

لابه لای سنگ قبرها گمم کنی

 

دنیا پر از خواب های سرگردان

 

و جاده خیس خداحافظی

 

به اولین قبر چهاربیشه که رسیدی

 

شاعری را به خاطر بیاور

 

که سلامش میان  آفتاب گردان ها مانده...

 

( گزیده ای از شعر ثریا داودی به یاد مرید میرقاید)

 

 

 

من و رنج های آسمان: مرید میرقاید

ریشه ها عمیق اند

 

من و رنج های آسمان: مرید میرقاید

 

شعر من  پرنده است

از بادها

فرمان نمی برد

چرا بمانم

تا  ماه از یادم برود!

 

حرفی از قلبم بیرون بیاور

بگذار

آسمان با رنج های من در آمیزد

قبل از آن که بگویم

دوستت دارم

مــــرده ام

و تو در تدارک قبری هستی

و به نیمه ای از عشق هم

اقدام کرده ای!

 

بگذار

 من و رنج های آسمان  درآمیزیم

چرا بمانم

تا عشق از یادم برود؟

تحلیل شعر آوارگی

 

 

آوارگی

 

 

 روزگار اکنون

گلِ دیوارِ ترک خورده ی یک مقبره است!

به فرو ریختن ظلمت خود ایستاده!

آه چشمان زنی است

چنگ آورده به پولاد ضریحی مجهول

و نشسته

کنار جسد مرده ی خویش

 

این سیه  پوش هنوز

ساعتی مانده به آوارگی اش!

روزگار اکنون...

 

 

 

نویسند: امیر محمدی

 

ماهیت معنائی آوارگی  متفاوت است . در بدو امر به نظر می رسد زن پیشوند حیات و زندگی  که مضامین فلسفی را با خود همراه دارد و  مخاطب  را به فکر وا می دارد. آوارگی سرتاسر از معنا و مفهوم است.در این شعر معنا گرا  اتفاق پسندیده ای رخ داده است. اتفاقی که هر لحظه از گوشه و کنار مکرر می شنویم و به راحتی رد می شویم.نمائی از تضاد درونی و چیستی و چگونگی  با برش تصاویر که ما درک صحیحی ازنقش زن و عناصر حیات خواهیم داشت..پذیرفتن سمت تاریکی  دنیا  نشان از وجه تسمیه شعر است.از لحاظ فهم هرمنوتیکی برداشته های متناقضی و در عین حال متعارف از این شعرخواهیم داشت.شعر میرقاید ضرباهنگ  خاص خود را دارد.قوت این شعر در طرح تصویر است.تصویری که در حافظه ی ما می ماند.میرقاید توانائی  به تصویر کشیدن غم و اندوه حاصل از حیات آدمی دارد.در آوارگی  تراژدی  مرگ و حیات  در هم آمیخته اند.و این ضریح مجهول رازی  در خود نهفته دارد. هنگام مرگ تناقض های درون آدمی کنار می رود. زیرا مرگ میراث مشترک همه ی انسان هااست.

 

نویسنده: مرادی

 

در آوارگی بازگشت شعر به تصویر را مشاهد ه می کنیم. تاکید روی روزگار اکنون است. شاید تقدیر انسان مدرن در آوارگی به نوعی بیان شده است.گرچه میرقاید در شعر شناسنامه خود را در شعر دارد.اما آوارگی اش به یک کتاب شعر می ارزد!!روزگار اکنون اکنون زبان حال را می رساند و استمرار و زمان همیشگی آن را می رساند.
ساختار زبان ساده به شکل آگاهانه ای پرداخت شده است.میرقاید به هارمونی و کمپوزسیون در شعر توجه دارد نه وزن عروضی... این نظریه از ریتم شکسته ی شعر هایش پیداست.این شعر خبر از حادثه هولناکی می دهد.و به جای کلمه یا جمله ترکیبات مقبره ی ترک خورده و آه چشمان زن و ضریح مجهول واحد شعرند.مخاطب در آوارگی به تعریف تازه ای در تصویر ومفاهیم شعر می رسد. گرچه ما فقط اندکی از بازتاب اندیشه های شاعر را دریافت می کنیم. اما نظر من در مورد آوارگی استقلال معنائی بندها و ذهنیت انتقادی نهفته در پولاد ضریح مجهول می باشد!

 

نویسنده: سلیمانی 

 

شعر آوارگی از لحاظ مضامین یکی از بهترین کارهای میرقاید است.من گرچه در نگاه به این شعر هم نظر خانم داودی هستم ولی استنباط می کنم که این زن کنار جسد خویش(یعنی همسر یا یکی از عزیزانش)نشسته و پولاد ضریح در اینجا همان مزار اوست که مانند یک امازاده مقدس و معصوم به آن چنگ می زند و این چنین است که آه چشمانش این همه تصاویر زیبا ایجاد کرده است و مانند یک تابلو نقاشی زیبا جلوه می کند؛زیرا میرقاید نقاش هم بوده و شاید این وصف یکی از نقاشی های اوست.

 

نویسنده: غلام حسین بابادی

 

شعر آوارگی روایت گر صحنه های ناب و مراحلی از زندگی و مرگ است.که دارای گره افکنی تامل برانگیز می باشد. شاعر در بدو شروع با گل دیوار ترک خورده ی مقبره و جسد مرده واقعه را با عناصری منسجم را به تصویر کشیده شده است.نگاه شاعر به جهان و هستی یک ذهنیت انتقادی است.که این انتقاد را روز گار اکنون و فعل صریح نقلی برجسته نشان داده است.برای من بهترین تصویر شعر آوارگی آه چشمان زن است.که بسیار زیبا و نغز در این شعر نشسته است. 

 

نویسنده: علی رضا سینائی 

 

شعر آوارگی بهترین شعر پرنوشته هاست و نوعی غریبانه و بسیار معنا گرایانه است.شاید هم یک خاطره ی گم شده و جرقه ی شعر آه چشمان زن است.زیرا از تب عشق زن سیه پوش گریه اش بخار می شود!!و استفاده از فعل نقلی که روایت متن را می رساند.و ویژگی های خاص خود را دارد.و در چارچوب ادبی قرار گرفته ایست.و خواندنش آدم را به فکر وا می دارد.و هر کسی از ذهن خود برداشتی می کند. اوج شعر هم از نظر من بند «نشسته کنار جسد مرده ی خویش»که صحنه ی مرثیه سرائی مخاطب است.میرقاید در این شعر بهترین اثری شعری را خلق کرده است.

 

نویسنده: ناهید موسوی   

  

برای درک  آوارگی باید ذهنی فرا شعر داشت!ا شعری که چراهای زیادی مطرح می کند. وجه هندسه ی درونی آن قابل تحلیل است. در حالی که ساده و روان است مثل یک تابلوی نقاشی است و از روایت خطی آن فضای غم و اندوه می بارد.که نقد مبسوط می طلبد.من به چراهای موضوعی آن فکر می کنم. آوارگی بیانگر یک نماد و  موضوع آوارگی خیلی هوشمندانه انتخاب شده و نگاه شناسنامه دار شاعر به جهان و هستی  از نظر صحنه های نمایشی از  آوارگی یک تیپ ساخته است. صدای  ضجه زن در هر سطر می پیچد. به نظر من از لحاظ مفهومی این زن زمینی نیست!و به خاطر همین موضوع استنباط ما ماورائی می باشد. نقطه ی عطف موضوع صحنه ی آه چشمان زن است که مخاطب را دچار کابوس می کند.زن فاعل و مفعول شعر هم می باشد. یعنی هم سوژه و هم ابژه است.چرا که آدمی در این جهان از لحاظ مفهومی در ناخودآگاه خود غرق است.  در یک ساختار بسته و حشتناک ذهنی بیش از این نمی تواند،طاقت بیاورد. علامت تعجب صرف یک علامت ظاهری ادبی  نیست زیرا  ما را  به مفاهیم دیگر  شعر رهنمون می کند. .شعر آوارگی و شعرعشق رکسانا از کارهای  پر جذبه میرقاید هستند و از اتمسفر معنائی غالب در مفهوم برخوردارند.

 

نویسنده: ثریا داودی


 

 

«بزرگترین راز این نیست که ما به تصادف در میان انبوه ماده و انبوه ستاره ها پرتاب شده ایم، بزرگترین راز این است که در این زندان چنان تصاویر نیرومندی از خود می سازیم که نیستی را نفی می کند»آندره مالرو در« ضد خاطرات»

 

میرقاید تصویرگر اجتماع

 

میرقاید تصویر گر اجتماعی است.  که آرزوی مطلوب و دلخواهش رسیدن به آرمان های جامعه ایده آلیستی است. شاعری مستقل که وابسته به هیچ گروه ادبی نبود و ضرورتی نمی دید نامش ضمیمه ی  موج و گروهی  باشد! میرقاید از محدود شاعرانی بود که منتظر تائید و تکذیب کسی نمی شد؛ زیرا  معتقد بود  هر که شعر بنویسد شاعر نیست!

ذهنیتی که شعرش را از دیگر همدوره هایش متمایز می کند؛تصویرگری واقعیت های  اجتماعی است. تاثیر زبان نیما در ذهن و زبان میرقاید انکار نشدنی است.(گرچه در  شعرهای اخیرشان حرکت محسوسی از فاصله گرفتن از این روند هم  حس می شد)ناگفته نماند در شعرهای میرقاید اتفاقی در زبان نمی افتد بلکه اتفاق مهم در محتوا و تصویر سازی  های شعریست.

شعر «آوارگی» بی شک از گزینه های برجسته ی  پرنوشته هاست. هم از نظر تصاویر  و هم از نظر مضامین و مفاهیمی که از آن تداعی می شود.زیرا از زوایای گوناگون ادبی،تصویری،مفهومی و اجتماعی  مورد تحلیل است.

تم اصلی «آوارگی» مرگ است با نشان دادن  تصاویر تراژیک آن  ؛زیرا مرگ دراین شعر رنگ دیگری به خود گرفته است! زیبا شناختی منحصر به شعر آوارگی چالش برانگیز است.  شعری خودآگاه که نحوه ی شکل گیری آن کاملا بیرونی ولی مفاهیم آن درونی و ضمنی است. شاعر با حرکت های حساب شده ی ادبی ،سکون و قطع و وصل و علائم رسم الخط و  تقطیع و سکوت بین بندها ذهنیت مفهومی خود را به تصویر کشیده است.شعر ساختاری زیبا و  فضای حسی  ظریفی دارد. ..شعری کوتاه که از حجم معنائی و محتوائی  برجسته ای برخوردار است:

روزگار اکنون

گل دیوار ترک خورده ی یک مقبره است!

به فرو ریختن ظلمتِ  خود ایستاده!

 

ادامه نوشته